ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان امد وقت است که باز آیی
![]() |
![]() |
|
| موضوع: دینی_مذهبی |
|
دشت غوغا بود غوغا بود غوغا در غدیر موج می زد سیل مردم مثل دریا در غدیر تشنگیها بود و توفان بود و شن بود و غبار محشری از هرچه با خود داشت صحرا در غدیر کاروان آرام و بی تشویش سنگر می گرفت تا بگیرد کاروان سالارشان جا در غدیر گردها خوابید کم کم کاروان خاموش شد تا پیمبر ( ص ) خود چه خواهد گفت آیا در غدیر تا افق انبوه مردان صحاری بود و دشت و سکوتی تا کند آن مرد لب وا در غدیر مرد اما با نگاهی گرم در چشمان شوق جستجو می کرد مولایش علی ( ع ) را در غدیر پس به مردان عرب فرمود بعد از من علی ( ع ) است هر که من مولای اویم اوست مولا در غدیر گردها خوابیده بود و کاروان خاموش بود خوانده می شد انتهای قصه ما در غدیر در شکوه کاروان آن روز با آهنگ زنگ بی گمان باری رقم می خورد فردا در غدیر ای فراموشان باطل ، سر به پایین افکنید چون پیمبر ( ص ) دست حق را برد بالا در غدیر حیف اما کاروان منزل به منزل می گذشت کاروان می رفت و حق می ماند تنها در غدیر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/09/27ساعت 1:53 توسط زهرا |
|
|
عید غدیر بر تمام شیعیان مبارک
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/09/27ساعت 0:55 توسط زهرا |
|
اللّهُمٌَ اَغْفِر لِی کُلٌَ ذَنْبٍ اَذْنَبتْهُُُ الّلهُمٌ افْتحِ لِی فیهِ اَبْوابَ الجَنانِ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/09/22ساعت 23:0 توسط زهرا |
|
اگر تو بیایی میدانم همه جا روشن میشود و تاریکی از بین میرود،میدانم آفتاب از روی تو شرمنده خواهد شد،میدانم گل های یاس رنگ و بوی تازه به خود خواهند گرفت،میدانم همه جا را نرگس میگیرد،میدانم همه جا را شادی پر میکند،میدانم که غم ها خواهند رفت آقایم... کی میایی؟ تا کی باید چشم ها منتظر بمانند؟آخر گناه چشمان بیچاره ما چیست؟میدانم دل ها سیاهند و عیب از دل هاست اما چه میشود تو بیایی و زنگار از دل های آلوده ما بشویی؟ میشود آیا این آدینه آخرین آدینه بی تو باشد؟ میشود آدینه ها را با تو بود و به دنیای بی ظلمت نگریست؟ میشود دیگر صدایی در گلو نماند؟ آقایم اصلا چه میشود به خوبان بنگری و به خاطر آنها، به خاطر انتظاری که میکشند،به خاطر غم هجرانی که در سینه دارند بیایی؟ تا کی هر آدینه را با ندبه آغاز کنیم و هنگام غروب نا امید از آمدنت سمات را زمزمه کنیم...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/09/22ساعت 20:42 توسط زهرا |
|
مهربانا چه زیباست شبی را که به نغمه سرایی دل و عرض نیاز با تو بگذرانیم و تا سحر آیینه جان را با اشک فراق تو جلا و طراوت دوباره بخشیم و از تو بخواهیم که پروانه امیدمان را با عطر دلاویز دیدارت مست گردانی آن گونه که تا بیکرانه های ایمان و رستگاری پر گشاییم...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/09/22ساعت 13:36 توسط زهرا |
|
ادامه مطلب |
||
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/09/22ساعت 10:11 توسط زهرا |
|
الهی کاش به پایان رسد شب تاریک انتظار بی حضور فرزند یاس و طلوع کند سپیده دمی که با نسیم روحبخش مهدی موعود (عج) مزین است و روشن گرداند دیدگان ما را از رنگ سبز دیدارش...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/09/21ساعت 19:9 توسط زهرا |
|
|
اسلام، زن را در عقايد، اخلاق، آداب، تكاليف واجب، و محرّمات غالباً مانند مرد شمرده، مگر در مواقع ويژه اى، آنهم به جهت يك فلسفه عقلى كه در جاى خود ذكر شده است، بنا بر اين عبادات، نماز، روزه، خمس، زكات، حج، امر به معروف، نهى از منكر، طهارت، اعتكاف، نذر، قسم، و عهد هم براى مرد و هم براى زن آمده و همچنين در معاملات از قبيل داد و ستد، رهن، اجاره، تجارت، مضاربه، مساقات، مزارعه، و ما أشبه، زن حقوقى مثل مرد دارد.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/09/20ساعت 10:20 توسط زهرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/09/19ساعت 11:24 توسط زهرا |
|
ادامه مطلب |
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/09/19ساعت 0:19 توسط زهرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دل من در پی یک واژه بی خاتمه بود
اولین وازه که آمد به نظر فاطمه بود |
| نوشته های پیشین |
|
87/09/01 - 87/09/30 |
| پیوندها |
|
بوسه باران عطر باران آخرین موعود در خواب کودکی... |
|
RSS
|